ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
6
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
را به معاويه داد كه در آن چنين نوشته بود : « اما بعد ، همانا بيعتى كه در مدينه با من شده است بر تو نيز كه در شام هستى واجب است ، زيرا همان قوم كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردهاند با من نيز بيعت كردهاند و با همان شرط كه با ايشان بيعت شده بود و پس از آن براى كسى كه در آن حاضر بوده است حق انتخاب ديگرى نيست و آن كسى كه غايب بوده است نمى تواند آن را رد كند و همانا شورى از مهاجران و انصار است كه چون بر بيعت با مردى اجتماع كردند و او را امام ناميدند رضا و خشنودى خداوند هم در اين كار است و اگر كسى به سبب عيبجويى يا بدعتى از اين كار سرپيچيد او را به آن فرا مى خوانند و اگر نپذيرفت با او جنگ مى كنند تا از راه مؤمنان پيروى كند ، و خداوند او را واگذار خواهد كرد و او را به جهنم خواهد انداخت و چه بد سرانجامى است . همانا طلحه و زبير با من بيعت كردند و سپس بيعت مرا شكستند و اين پيمان شكنى ايشان همچون برگشتن ايشان از دين بود و من در اين باره با آنان جهاد كردم و حق آشكار شد و فرمان خداوند آشكار و پيروز گرديد ، هر چند آنان ناخوش مى داشتند . اكنون تو در آنچه كه مسلمانان در آمدهاند در آى ، كه بهترين كار در مورد تو از نظر من [ صلح و ] عافيت است و اينكه خود را بر بلا عرضه نكنى ، ولى اگر خود را در معرض آن قرار دهى با تو جنگ خواهم كرد و از خداوند عليه تو يارى خواهم طلبيد . درباره قاتلان عثمان هم سخن بسيار گفتهاى ، اينك نخست در آنچه مردم در آمدهاند [ اطاعت و بيعت ] در آى و سپس در آن باره با آن قوم محاكمه كن ، تا تو و ايشان را بر آنچه در كتاب خداوند آمده است وا دارم و اما آنچه را كه اراده كردهاى و مى خواهى ، همچون فريب دادن كودك به هنگام باز گرفتن از شير است و به جان خودم سوگند اگر با عقل خود و بدون هوى و هوس بنگرى مرا از همهء قريش از خون عثمان برى تر خواهى يافت و اين را هم بدان كه تو از اسيران جنگى آزاد شده هستى كه خلافت آنان را نشايد و شورى هم به آنان عرضه نمى شود . اينك جرير بن عبد اللّه بجلى را كه اهل ايمان و هجرت است ، پيش تو [ و كسانى كه آنجا هستند ] گسيل داشتم ، بيعت كن و نيرويى نيست جز از خداوند . »